Entry: من كي هستم Thursday, January 20, 2005



قاعدتا من الان بايد اينجا بشينم و به خاطر مادربزرگم كه پارسال در همچين روزي از دستش دادم زنجموره بزنم ولي اينكار رو نمي كنم چون اينجا كه دفتر ثبت اموات نيست كه بيام بگم اين مرده و ان مرده
شايد بايد به خاطر عزيزي كه دقيقا يك ساله نديدمش يه كم بنالم و از دلتنگي هام بگم اما اين هم نميشه كه فقط هي زار بزنم وهي اين دل وامونده تنگ اين و ان بشه  پس از ان هم نمي نويسم 
شايد بايد به يك سال گذشته برگردم و از ان روزهاي سياه بنويسم هر چند الان هم خيلي اوضاع بهتر نشده اما كاريش نميشه كرد بايد بسازم پس اشاره ايي به نوشته نمي كنم كه باعث شد دوست عزيزم هم اي ميل بزنه و بگه تو چي كار داري مي كني
اصلا چرا بايد بنويسم ديگه هيچ انگيزه اي واسه نوشتن ندارم حتي اوضاع اطرافم هم برام بي تفاوت شده مني كه يه زماني خوره روزنامه و وب سايت هاي سياسي بودم مني كه روز شماري مي كردم كه جمعه بشه و نوري زاده اپديت كنه حالا حتي نمي دونم كه رفسنجاني كانديد شده يا نه و در جواب دوستي كه فكر مي كرد مي تونه با اين حرفها سر صحبت رو باز كنه لبخند  ابلهانه مليح بزنم و بگم نمي دونم راجع به چي صحبت مي كنيد
اصلا من خودم رو گم كردم كسي مي تونه كمك كنه خودم پيدا كنم دلم مي خواد همون دختر كوچولوي مدرسه ايي بشم كه از فرط ريز اندامي تو سرويس مدرسه زير دست و پاي بقيه له مي شد
دلم بوي تن مادر بزرگم رو مي خواد كه مي گفت مادر جون تو خودت ماشاله يه مردي شوهر مي خواي چي كار و من هم جيغ زنان بپرم تو بغلش و بگم چطور واسه شوهر كردن خودم مردم اما واسه كارهاي ديگه يه دختر بچه
كاش مي شددلي نداشتم كه اصلا چيزي بخواد

 

   0 comments

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments