Entry: چرا؟ Thursday, October 07, 2004



اين سوال هر روز و هر شب من است
چرا فكر مي كردم هميشه با من خواهي ماند؟
چرا فكر مي كردم هميشه با تو خواهم ماند؟
چرا فكر مي كردم روزگار هميشه بر وفق مراد ما خواهد بود؟
چرا فكر مي كردم هيچ برگي از شاخه نخواهد افتاد؟
چرا روزي كه مي توانستم برايت نامه بنويسم ننوشتم ؟
چرا بي اعتنا از كنار تو گذشتم و تو را نديدم ؟
اين سوال هر روز وهر شب من است
چرا بهار منتظر من نماند تا سبز شوم؟
چرا دفترچه خاطراتم از اسم تو خالي شده ؟
چرا هيچ كس صدايم را نمي شناسد ؟
چرا اينه ها تاريكي درون مرا نشان نمي دهند ؟
سوال هر روز و هر شب من اين است
چرا شبانگاهان مثل شمع به ياد تو سرا پا اشك .و آه مي شوم اما صبح كه افتاب به پنجره اتاقم سرك مي كشد
تو را از ياد مي برم و دوباره مثل ديروز مي شوم؟

 

   0 comments

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments