نمسيس








<< September 2004 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30

Add text or HTML here



Contact Me

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed


Thursday, October 07, 2004
چرا؟

اين سوال هر روز و هر شب من است
چرا فكر مي كردم هميشه با من خواهي ماند؟
چرا فكر مي كردم هميشه با تو خواهم ماند؟
چرا فكر مي كردم روزگار هميشه بر وفق مراد ما خواهد بود؟
چرا فكر مي كردم هيچ برگي از شاخه نخواهد افتاد؟
چرا روزي كه مي توانستم برايت نامه بنويسم ننوشتم ؟
چرا بي اعتنا از كنار تو گذشتم و تو را نديدم ؟
اين سوال هر روز وهر شب من است
چرا بهار منتظر من نماند تا سبز شوم؟
چرا دفترچه خاطراتم از اسم تو خالي شده ؟
چرا هيچ كس صدايم را نمي شناسد ؟
چرا اينه ها تاريكي درون مرا نشان نمي دهند ؟
سوال هر روز و هر شب من اين است
چرا شبانگاهان مثل شمع به ياد تو سرا پا اشك .و آه مي شوم اما صبح كه افتاب به پنجره اتاقم سرك مي كشد
تو را از ياد مي برم و دوباره مثل ديروز مي شوم؟

 


Posted at 12:51 am by nemesis ( )
Make a comment

Friday, October 01, 2004
منجي

منجي خواهي منجي پرستي
اين كه بالاخره روزي كسي خواهد امد و ايران را از وضعيت موجود نجات خواهد داد
اعتقاد به منجي موعود پيش فرض اكثر اديان مي باشد از كليميان كه اعتقاد به نجات دهنده دارند تا مسيحان كه معتقدند مسيح به اسمان ها رفته
و حتي فرقه هايي مانند بهايي كه به يك نجات دهنده و امدن او ايمان دارند
ولي باور منجي و نجات دهنده در ميان شيعيان بويژه ايرانيان ريشه ديرينه دارد و ظهور مهدي موعود و ايمان به غيبت كبري ايشان قدمتي به اندازه طول عمر شيعگي دارد
اصولا شيعه يعني منتظر ظهور مهدي بودن
پس چه بهتر كه از اين اعتقاد استفاده كرد
چه بهتر كه روز تولد مهدي را كه با دهم مهر و شروع جشن مهرگان يكي شده به فال نيك گرفته و جماعتي را دل خوش كرد
براي ملت خسته و دل خون ايران چه تفاوتي مي كند منجي مهدي باشد يا جرج بوش و يا يك هموطن با يك نام باستاني ذهن ملت را مدتي به خود مشغول نمايد
اهورا نماد پاكي مظهر فدرت نيك كه همواره بر اهريمن پيروز شده
و براستي مغز متفكري كه اين مدت كارناوال هخا را با بازي جناب اهورا خالقي به راه انداخته بسيار با نياز هاي جامعه ايراني و مسايل كنوني موجود در ايران اشنا بوده
من كه به نوبه خود به ايشان از جهت اين سناريو تبريك مي گوييم
اما به قول عوام با حلوا حلوا گفنت دهان شيرين نميشه


Posted at 01:53 pm by nemesis ( )
Comments (2)

Sunday, September 26, 2004
ديروز امروز فردا

 ديروز را دانسته آمديم امروز ندانسته عاشقيم و فردا روز را 
 اي رند مانده بر دو راهي دريا و دل خداي را چه ديده اي 
هي ميرسم كنار ستاره و باز مقصدم جاي ديگري است
 هي ميرسم كنار دانستگي اما باز ندانسته عاشقم


Posted at 10:27 pm by nemesis ( )
Comments (1)

Saturday, September 25, 2004
كليسا

يك سالي مي شد كه اين پيرزن ارمني به من اصرار مي كرد كه بريم كليسا شون اما وقتي به كاري اعتقاد نداشته باشم محاله انجام بدم
تا امروز كه اصلا نفهميدم چي شد يه وقت  به خودم امدم ديدم دارم شمع روشن ميكنم
نمي دونم تاثير فضاي انجا بود يا بوي عود كندر پخش شده در محيط كه بي اختيار اشكاي من سرازير شد
ولي هر چه بود سبك شدم
و ديگه اينكه از ش خيلي خوشم امد
شايد از اين هفته هر شنبه بعد از ظهر برم

 


Posted at 10:25 pm by nemesis ( )
Comments (1)

Friday, September 24, 2004
دل ازار ترين

ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يارترين
سينه را ساختي از عشقش سر شار ترين
 آنكه ميگفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دل آزار ترين شد!چه دل آزار ترين


Posted at 12:59 am by nemesis ( )
Comments (1)

Wednesday, September 22, 2004
خاله سوسكه

خاله سوسكه لپ قرمزي چادر زري كجا ميري
مي روم به همدون شو كنم به رمضون
نون گندم بخورم منت بابا نكشم
.......
..........
اگه من زنت بشم سر و همسرت بشم منو با چي مي زني


Posted at 11:11 pm by nemesis ( )
Comments (1)

Saturday, September 18, 2004
ترس

دلم يه بارون مي خواد كه حال بياره همه چي رو 
 نميدونم چي شد يهو كه اينهمه ترسيدم
حالا بگو از رعد كه يه وقت باهاش فرياد ميشدم
حالا بگو از گريه كه مي ترسيدم وقتم رو تلف كنه
 شنيدي قصه اون دختريو كه از خرس ميترسيد بعد يه روز از خواب كه پا شد ديد كه خرس شده ؟
حالا منم انگار انقدر از ترس ترسيدم كه ترس شدم


Posted at 10:03 pm by nemesis ( )
Comments (1)

Friday, September 10, 2004
آشفته بازار

خسته كلافه و پر از تنش هايي كه هر كدوم براي يك سال كافيه
اين اوضاع فعلي مغز در مانده منه
هيچ سالي  مثل الان احساس تنهايي نكرده بودم
تمام دوستام از دور برم پراكنده شدند
هيچ كس برام باقي نمونده
حتي كسي رو ندارم كه درد دلم رو باهاش در ميون بذارم
هميشه تو زندگي گوش شنواي ديگران بودم اما الان همچ كسي نيست كه دست كم بپرسه چرا تو همي
تو اين اشفته بازار تنها يه بيمار و بيمارستان رفتن كم بود كه انهم اضافه شد
فقط دعا كنيد مريض ما به سلامت به خونه برگرده


Posted at 10:46 pm by nemesis ( )
Comments (6)

Sunday, September 05, 2004
پانزدهم شهريور

كي مي گه خاك دل ادم ها رو سرد مي كنه
چه كسي مي تونه ادعا كنه كه عزيزترينشو وقتي به دل سرد خاك مي سپاره مي تونه راحت فراموش كنه ؟
تو اي سالها هر بار كه به همچين روزي رسيديم به پشت سرم خوب نگاه كردم مي خواستم ببينم چقدر لز علاقه منديم كم شده
اما هر سال مي بينم كه نه تنها فراموش نكردم بلكه بيشتر به ارمان هاي او نزديك شدم
ولي فقط يه چيز ازار دهنده است كه اين روز لعنتي سالي يه بار تكرار مي شه و تمام ان لحظات وحشتناك از دست دادن تو براي من دوباره تداعي ميشه
كاش مي شد تقويمي داشتيم كه 15 شهريور نداشت

 


Posted at 08:45 pm by nemesis ( )
Comments (5)

Friday, September 03, 2004
تو

  خيلي با ارزشي مثل يه ترانه توي زندون
بغض لحظه ي وداعي، تو شباي تيربارون
 مث نعره نكشيدن، از لجِ شكنجه گر ها
طعم سيگار شريكي، تو شبِ بدونِ فردا
تو شكوهِ گفتنِ نه بعدِ شلاقِ زيادي
حسِ خوندنِ سرودي، تو سكوت انفرادي
 اي غنيمت! اي مقدس! واژه ي شكنجه ديده
 حتا از طنينِ اسمت، رنگِ تاريكي پريده
تا ابد به تو رسيدن، واسه بيداري دليله
 اي تو زيتون و كبوتر
 اي هميشه پشت ميله! دل دلِ يه خوابِ نابي
 پشتِ چشم بندِ سياهي
  خسته كردن مفتش، با نشونِ اشتبا


Posted at 02:13 pm by nemesis ( )
Comments (3)

Next Page