Friday, November 05, 2004
تو چشمام نگاه مي كنه و مي گه تو قدرت ذهن بالايي داري مي خندم و مي گم مرسي
باز نگاه ميكنه و دستات هم انرژي بسيار بالايي دارند اينو مي دونستي باز مي خندم و مي گم نه
مي گه يه جور قدرت شفا بخشي تاحالا امتحان كردي باز مي خندم مي گم اره هر وقت كامپيوترم خراب مي شه يكي تو سرش مي زنم درست ميشه
مي گه نه جدي مي گم
باز مي گه تو قدرت پيشگويي خوبي داري ميتوني اينده رو ببيني مي گم اره و ياد پارسال اين موقع ميوفتم
كه با كارتهاي تاروت فال مي گرفتم انهم با چه مرارتي رو وجب ميز كامپيوتر هفت كارت مي كشيدم بيرون و يه كتاب هم باز مي كردم واسه دوست جون فال مي گرفتم و تند تند تو ياهو مسنجر براش تايپ مي كردم چقدر سعي مي كردم چيزي نگم كه نا اميد بشه
چه روزهايي بود كي فكر مي كرد ادمها اينقدر عوض بشند
وقتي فكرشو مي كنم به سادگي خودم خندم مي گيره
اما خانم دكتر ول كن نبود جالب اينجا بود مي گفت فرشته نگهبانت يه روح هست كه پشت سرته و همه كارهاتو اون جلو مي بره خوب اينو خودم هم مي دونستم
بالاخره خسته شدم و گفتم دكتر من نيومدم اينجا كه فال بگيرم يا كف دستم ببينيد به من گفتم شما با هميوپاتي مي تونيد مشكل منو درمان كنيد حالا اگه مي تونيد كه بفرماييد اگه نه كه بنده شرمو كم كنم
كه شروع كرد در راستاي مزاياي انرژي درماني و اين خزعبلات قصه سر دادن و اخرش هم يه نسخه بلند بالاي پر هزينه براي درمان ريزش مو
اما بهر حال بدم نيومد چون يه بهونه واسه خنديدن تو چند روزه پيدا كرديم
فعلا قراره با انرژي بالاي دستام شروع كنم انتقام گرفتن بالاخره نمسيسي گفتن اگه قرار باشه شفا بدم كه مي شم الهه شفا بخشي كسي مي دونه اسمش چي بود؟
هي الان نيايي بگي چرا هميشه بايد الهه باشي؟؟؟؟؟
|