Saturday, September 25, 2004
يك سالي مي شد كه اين پيرزن ارمني به من اصرار مي كرد كه بريم كليسا شون اما وقتي به كاري اعتقاد نداشته باشم محاله انجام بدم
تا امروز كه اصلا نفهميدم چي شد يه وقت به خودم امدم ديدم دارم شمع روشن ميكنم
نمي دونم تاثير فضاي انجا بود يا بوي عود كندر پخش شده در محيط كه بي اختيار اشكاي من سرازير شد
ولي هر چه بود سبك شدم
و ديگه اينكه از ش خيلي خوشم امد
شايد از اين هفته هر شنبه بعد از ظهر برم
|