Saturday, September 18, 2004
دلم يه بارون مي خواد كه حال بياره همه چي رو
نميدونم چي شد يهو كه اينهمه ترسيدم
حالا بگو از رعد كه يه وقت باهاش فرياد ميشدم
حالا بگو از گريه كه مي ترسيدم وقتم رو تلف كنه
شنيدي قصه اون دختريو كه از خرس ميترسيد بعد يه روز از خواب كه پا شد ديد كه خرس شده ؟
حالا منم انگار انقدر از ترس ترسيدم كه ترس شدم
|