Friday, September 03, 2004
خيلي با ارزشي مثل يه ترانه توي زندون
بغض لحظه ي وداعي، تو شباي تيربارون
مث نعره نكشيدن، از لجِ شكنجه گر ها
طعم سيگار شريكي، تو شبِ بدونِ فردا
تو شكوهِ گفتنِ نه بعدِ شلاقِ زيادي
حسِ خوندنِ سرودي، تو سكوت انفرادي
اي غنيمت! اي مقدس! واژه ي شكنجه ديده
حتا از طنينِ اسمت، رنگِ تاريكي پريده
تا ابد به تو رسيدن، واسه بيداري دليله
اي تو زيتون و كبوتر
اي هميشه پشت ميله! دل دلِ يه خوابِ نابي
پشتِ چشم بندِ سياهي
خسته كردن مفتش، با نشونِ اشتبا
|