نمسيس








<< November 2017 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30

Add text or HTML here



Contact Me

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed


Saturday, June 16, 2007
To Be Or Not To Be

نوشتن با دستی وبال گردن لذت داره ؟ نوشتن بعد از دو سال اندی باز لذت داره ؟ من نمسیس رو دوست دارم این خونه منه خونه که هدیه دوستی بود راستی این دو سال و چند ماه کجا بودم ؟ اغماء !!!!! اگر کسی پرسید بگم چی شدم عوض شدم چند درجه n تا ۳۶۰ درجه دغدغه هام چی شدند دوستام کجان اصلا دوستی دارم من کی ام الان چی برام مهمتره قد دونه های برنجم یا طعم جوجه کبابم شاید چربی گوشت کوبیده که وقت کباب کردن مثل لاستیک نشه اصلا چرا همه چیز بهم خورده شاید این جرقه ای باشه واسه پیدا کردن خودم شاید یه خط ای میل برای من کاری بکنه برگردم ببینم چی بودم و باید به کجا برسم باید همه توتنم رو بزارم از تو هم ممنونم که همون چند کلامت باعث شد که با دستی اویزون از گردن منو وادار کنی بنویسم شاید که تو معجزه امروز من بودی دوست خوبم

Posted at 01:32 pm by nemesis ( )
Make a comment

Sunday, October 29, 2006
کرمها

کرمها همه می دانند جز من آسمان دو حرف است و زمین سه حرف و الاغ حرفی برای گفتن ندارد کرمها همه می دانند اگر با الاغ ازدواج کنند شبها خوابشان نمی برد من نمی دانم

Posted at 05:23 am by nemesis ( )
Make a comment

Sunday, March 19, 2006
سلام دوباره

بعد از یک سال و چند ماه نوشتن چه حالی می ده

مخصوصا که چی شده این بلاگ درایو گوگولی خلاصه من کاملا یادم رفته بود اما یک یاداوری ساده باعث شد که دوباره بنویسم به هر حال از حالا سال نو مبارک با بهترین ارزو هاWink  


Posted at 09:19 pm by nemesis ( )
Make a comment

Friday, February 04, 2005
رود خانه پيدرا

چرا من از رو نمي رم
چرا هر چي پوستم كنده مي شه پوست كلفت تر مي شم
نكنه من چندين و چند لايه پوست دارم كه هر كدوم كنده مي شه بعدي كلفت تر از قبلي هست و بيشتر من بايد بابت كنده شدنش عذاب بكشم؟
اگر مي تونستم اين دلمو از سينه در بيارم و بجاش سنگ بذارم خيلي خوب مي شد
يكي از كتابهاي پائولو كوئيلو بود كه پيلار شخصيت داستان كنار رودخانه پيدرا نشسته بود و گريه كرده
افسانه ها مي گفتند كه هر كس دراين رود خانه اشك بريزد اشكهايش  در رودخانه تبديل به سنگ مي شود و او ارزو كرده بود كه كاش مي شد قلبش را از سينه  در اروده و به ته رود خانه مي انداخت  تا تبديل به سنگ شود
كاش مي شد من رودخانه پيدرا رو  پيدا مي كردم و كنارش مي نشستم و گريه مي كردم هر جند كه مدتهاست نتونستم گريه كنم
كاش مي شد  جاي قلبم در سينه تهي بود و از اين همه عذاب راحت مي شدم
خسته ام به اندازه همه خستگي هاي عالم و بغض هر بار تا گلوم مياد مي سوزونه و اما خالي نمي شه
خفه مي كنه تا اروم بشم
يكي نيست به اين خدا بگه ان روزي كه من افريدي تو سرنوشت من اصلا روز هاش خوب  شاد هم گذاشتي يا نه ؟
من مطمئن هستم كه اين كار رو نكرده
اما من به چه اميدي دارم روزهامو شب مي كنم خودم هم نمي دونم
تنها مي دونم كه يه روزي مي رسه كه طاقت من هم تموم مي شه و مي رم پيش خدا تا خودم باهاش سنگامو وا كنم

 


Posted at 02:02 am by nemesis ( )
Comments (1)

Sunday, January 23, 2005
here is me




Posted at 01:48 am by nemesis ( )
Comments (3)

Saturday, January 22, 2005
قدغن

آبي دريا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهي قدغن
با هم و تنها قدغن
براي عشق تازه اجازه بي اجازه 

پچ و پچ و نجوا قدغن
رقص سايه ها قدغن
گرمي بوسه بي هوا به وقت رويا قدغن
براي خواب تازه اجازه بي اجازه 

در اين غربت خانگي بگو هر چي بايد بگب
غزل بگو به سادگي
بگو زنده باد زندگي
براي شعر تازه اجازه بي اجازه

از تو نوشتن قدغن
گلايه كردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
براي روز تازه اجازه بي اجازه


Posted at 02:31 am by nemesis ( )
Make a comment

Friday, January 21, 2005
مهرباني

اي مهربانتر از من

 با  من

  در دستهاي تو

 آيا كدام  رمز  بشارت  نهفته بود ؟

 كز من  دريغ كردي

  تنها  تويي

 مثل  پرنده هاي  بهاري  در آفتاب

 مثل زلال  قطره  بباران صبحدم

 مثل  نسيم  سرد سحر

 مثل  سحر آب

 آواز  مهرباني  تو  با من

 در كوچه  باغهاي  محبت

 مثل  شكوفه هاي  سپيد سيب

  ايثار  سادگي است

 افسوس  آيا  چه كس تو  را

 از مهربان شدن  با من

 مايوس مي كند؟

 


Posted at 03:14 am by nemesis ( )
Make a comment

Thursday, January 20, 2005
من كي هستم

قاعدتا من الان بايد اينجا بشينم و به خاطر مادربزرگم كه پارسال در همچين روزي از دستش دادم زنجموره بزنم ولي اينكار رو نمي كنم چون اينجا كه دفتر ثبت اموات نيست كه بيام بگم اين مرده و ان مرده
شايد بايد به خاطر عزيزي كه دقيقا يك ساله نديدمش يه كم بنالم و از دلتنگي هام بگم اما اين هم نميشه كه فقط هي زار بزنم وهي اين دل وامونده تنگ اين و ان بشه  پس از ان هم نمي نويسم 
شايد بايد به يك سال گذشته برگردم و از ان روزهاي سياه بنويسم هر چند الان هم خيلي اوضاع بهتر نشده اما كاريش نميشه كرد بايد بسازم پس اشاره ايي به نوشته نمي كنم كه باعث شد دوست عزيزم هم اي ميل بزنه و بگه تو چي كار داري مي كني
اصلا چرا بايد بنويسم ديگه هيچ انگيزه اي واسه نوشتن ندارم حتي اوضاع اطرافم هم برام بي تفاوت شده مني كه يه زماني خوره روزنامه و وب سايت هاي سياسي بودم مني كه روز شماري مي كردم كه جمعه بشه و نوري زاده اپديت كنه حالا حتي نمي دونم كه رفسنجاني كانديد شده يا نه و در جواب دوستي كه فكر مي كرد مي تونه با اين حرفها سر صحبت رو باز كنه لبخند  ابلهانه مليح بزنم و بگم نمي دونم راجع به چي صحبت مي كنيد
اصلا من خودم رو گم كردم كسي مي تونه كمك كنه خودم پيدا كنم دلم مي خواد همون دختر كوچولوي مدرسه ايي بشم كه از فرط ريز اندامي تو سرويس مدرسه زير دست و پاي بقيه له مي شد
دلم بوي تن مادر بزرگم رو مي خواد كه مي گفت مادر جون تو خودت ماشاله يه مردي شوهر مي خواي چي كار و من هم جيغ زنان بپرم تو بغلش و بگم چطور واسه شوهر كردن خودم مردم اما واسه كارهاي ديگه يه دختر بچه
كاش مي شددلي نداشتم كه اصلا چيزي بخواد

 


Posted at 07:05 pm by nemesis ( )
Make a comment

بسياري

بسياری اين چنين اند
مسافری بی قرار
از شاخه ای به شاخه ای ديگر
همواره به جستجوی بخت
اما به هر مخاطره ای باز خويشتن را می يابند
بيشتر سرگشته و کمتر بخت يار
تا ان روز که در يابند
چيزی را که می جسته اند
پيوسته با درون خويش نهان داشته اند
و انچه شادمانش می کند
تقسيم نان جان است به سفره ی دوستی
و با انکه بيشتر از همه دوستش دارند
او را که عاشقند


Posted at 02:27 am by nemesis ( )
Make a comment

Wednesday, January 12, 2005
اركات بيچاره

يادتونه خيلي پيش تر ها راجع به يه نقاش جوان نوشتم كه بر اثر يك حادثه قطع نخاع شده بود؟
خيلي اتفاقي منو تو اركات پيدا كرده بود و به ليستش لضافه كرده بود كلي ذوق كردم
ولي خوب فعلا كه اين لعنتي ها اركات رو بستن
مسخره است نمي دونم اين نظامي كه اركانش با اركات به لرزه دربياد به چه دردي مي خوره
از ان مسخره تر اين ابطحي مزخرفه اين روزها بدحوري داره رو اعصاب من سالتو مي زنه
البته
اين جا رو هم بريد امضا كنيد بد نيست
اما خوب


Posted at 11:48 pm by nemesis ( )
Comments (1)

Next Page